آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه سن داره

آراد قلب مامانی

برف

سلام جوجو جونم   صبح قشنگت بخیر.البته الان خوابی و ساعت ٧:٠٦ دقیقه صبحه آراد گلی پریروز نشسته و داره با خدش صحبت میکنه: آخه ابر ها شما قدر بدین همه جا برف باریدین جز شهر ما منم گفتم پسرم دعا کن تا اینجا هم برف بیاد گل پسرم دعا کرد و از دیشب داره برف میاد   پاییز ی لنگه دستکش اراد تو خیابون گم شد  و مامان هنرمند نشست برا پسرش از اون دستکشایی ک تا نصفه انگشتن برا عسلش بافت اما عسل خوشش نیومد و میگفت انگشتام همشون یخه اگه برف بیاد من نمیتونم برف بازی کنم چون دستکشم سقف !!! نداره منم دیشب دیدم که برف میاد از ساعت ٥ بیدارشدم و سقف برا دستکش پ...
11 بهمن 1392

اولین جدایی مادر و فرزند

جدایی چقدر سخته چه یک شب  چه هزار شب............... دلم میخواد نازت کنم  بوست کنم تو بغلت اروم شم گل من تنهام کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب بخواب عزیزکم الان ٤:٣٠ دقیقه صبحه و من منتظر زنگ مامانم نشستم که بگه اراد منو میخواد بعدا نوشت : اون شب اراد با وفا نه تنها برام گریه نکرده بلکه فرداشم رفتم بیارمش با من دعوا میکنه من امشبم با حاج مامان و بابام میخوابم. نگران من نباش مامان ....!!!!!!! جای بسی شگفتیست            ارادی که نمیذاشت تا اشپزخونه تنها برم و همیشه باهام بود  حالا جدا از من میخوابه خدایا شکرت ولی چ شب سختی رو گذروندم دوست دارم ...
29 آذر 1391

متن زبیا.حتما بخونین

مادر من بدترین مادر دنیاست..... می دانید! آخر او هیچ وقت کارهایی را که مادران فداکار و مهربان انجام  می دهند انجام نداده است. مثلا هیچ وقت نشده که باقیمانده غذای  مرا بخورد یا لقمه دهنی مرا به دهانش بگذارد.   او هیچ وقت به خاطر خراب کردن امتحاناتم برای من زار زار گریه نکرده  یا مثلا برای اینکه غذایم را تمام کنم بشقاب به دست دنبال من دور خانه راه نیفتاده است.   به نظرم او اصلا من را دوست نداشته باشد چون او هیچ گاه فقط برای  من بستنی نمی خرد و همیشه همراه من بستنی می خورد و بستنی  خوردن من را هم تماشا می کند. یا مثلا وقتی من بازی کرده ام...
27 آذر 1391

واقعیت داره؟

چند روزه که خبرایی از همه جا میشنوم .تو مغازه تو نونوایی تو مدارس بچه ها. ایا زمین قشنگمون میخواد نابود شه؟ مسلمونا بیاین هممون دعا کنیم.دعا قضا رو بر میگردونه خدایا به نی نی ها هم فکر کن زمین خوبم دوست دارم یعنی دوست داشتما الان فکر میکنم خیلی زیاد دوست دارم. دوستان عزیزم احتمال اینکه بمیریم نمیدونم چقدره .پس حلال کنیم همدیگرو.شاید دیگه ...... زمین جون با ما اینکارو نکن .من یکی طاقت ندارم
20 آذر 1391

نی نی داداشم و دعا کنین

سلام عزیزای من.نی نیه نیومده ی ما حالش اصلا خوب نیست. تو شکم مامانیش داره از دست میره.خدایا این دومیشه.خیلی ناراحتم. بیشتر واسه داداشم و خانوم مهربونش .میدونم چقدر بچه دوست دارن.اب شکم مامانیش خیلی خیلی کمه.بچه چسبیده جداره ی رحم مامانیش.٦ماهشه طفلکم.ی پسر ناز و بیگناه شمارو ب خدا براش دعا کنین زنده دنیا بیاد.دکترا امیدی ندارن ولی معتقدم دعا قضا رو بر میگردونه به مامان باباش میگم گریه نکنین ولی خودم ازشون بدترم.اشکم همینطور راه افتاده مصلحتت رو شکر خدایا گدای دعاهاتونم یادتون نره سید کوچولومون و دعا کنین   ...
7 آذر 1391

برای عزیز ترین عزیزم

برای تو مینویسم برای تو که عزیزترینم هستی با اشک مینویسم وقتی یادم میاد روزی رو که تو رو دنیا اورم بهترین و قشنگترین روز عمرم بود  وقتی روز هایی رو که با شادی در کنار هم هستیم قشنگترین لحظه هاست .ولی وقتی که به ان فکر میکنم شاید حتی لحظه ای نتوانم ببینمت و در اغوش نگیرمت بدترین لحظه عمرم باشه عزیزکم با تمام احساسم دوست دارم و قسم میخورم هیچ کس رو اندازه ی تو دوست نداشتم پاره تنم هیچ وقت من و تنها نذار حتی بعد مرگم سر خاکم منتظر شنیدن خنده هایت هستم اراد عزیزم تا همیشه میگم دوستت دارم قشنگترین روزها برای تو ارزوی من است موفقیتت باعث سربلندی من  است و اسایشت باعث ارامش من پس مرا به ا...
5 اسفند 1390

تقدیم به مامان بابای عزیزم

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب  پدر و مادرم کن که زیباترین لحظه هایشان را به خاطر من از دست داده اند . . . مامان و بابای خوبم دوستتون دارم ، . بابا ومامان عزیزم شما نه تنها وجودمین بلکه   یارمین  یاورمین تکیه گاهمین باشین برایم تا باشم برایتان اگه یک روز صداتون رو نشنوم یا خودتون رو نبینم میمیرم پس صداتون رو ازم دریغ نکنین ...
29 دی 1390